ღ شاهزاده ما "آرتین"ღ شاهزاده ما "آرتین"، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 7 روز سن داره
ღ شاهزاده ما "رادین"ღ شاهزاده ما "رادین"، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 7 روز سن داره

ღ بهونه ی قشنگ ما برای زندگی ღ

سکوت!

  سکوت می کنم . . . تا بشنود صدایم را . . . سکوت می کنم زیرا مجالی برای به زبان آوردن تمام حرف هایم نیست . زیرا ظرفی نیست تا دلم در آن جای گیرد . هیچ کس آن چیزی نیست که از پشت نقاب زندگی به نمایش می گذارد . . . هیچ کس آن چیزی نیست که در دیالوگ های اجباری نقشش به زبان می آورد . . . گاه فقط یک نگاه از میان نگاه ها ،یک کلمه از میان سخن ها ، یا شاید یک سکوت ، آن چیزی است که مال خود آن ها ست . سکوت می کنم زیرا گوش دل باید تاب نعره های وجودم را داشته باشد . پس سکوت می کنم!!! سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های ...
13 آبان 1391

80 روز با آرتین

  80 روز از بودن در کنار فرشته کوچک من میگذره زمان به سرعت داره عبور میکنه وتمام لحظات دارن یک خاطره میشن کاشکی یک ریموت داشتم تا هرموقع که دلم میخاست کیلید توقف رو میزدم وهمه چی رو نگه میداشتم وتا میتونستم لذت میبردم اون قسمتهایی هم که ناراحت کننده بودن تند تند میزدم میرفت جلو مثل واکسن زدن .   آرتین زیبای من دیگه چهرمو میشناسه با نگاهش منو دنبال میکنه از صداهای بلند و ییهوویی میترسه وواکنش نشون میده صبح هاهم ساعت 5بیدار میشه و تا 7 شیطونی میکنه واواز میخونه با لوستر خونمون دوسته ورابطه خوبی با تابلو های عکس داره .         1391/08/06 ...
6 آبان 1391

من و مامان و دوستای مامان

سلام عشق مامان ... خوبی؟؟ امروز دیگه همه دوستای مامان هستن و مامان همه رو دعوت کرده بیان و آرتین خوشکلمونو ببینن خیلی خوش گذشت و طبق معمول تو پسر فوق العاده ای بودی... عاااشقتم    1391/08/04 ...
4 آبان 1391

دستهای اطمینان بخش تو

در تاریکی چشمانت را جستم در تاریکی چشمهایت را یافتم و شبم پر ستاره شد × × × تو را صدا کردم در تاریکترین شب ها دلم صدایت کرد و تو با طنین صدایم به سوی من آمدی با دست هایت برای دست هایم آواز خواندی × × × با تنت برای تنم لالا گفتی چشم‌های تو با من بود و من چشم‌هایم را بستم چرا که دست‌های تو اطمینان بخش بود   ...
1 آبان 1391