سکوت!
سکوت می کنم . . . تا بشنود صدایم را . . . سکوت می کنم زیرا مجالی برای به زبان آوردن تمام حرف هایم نیست . زیرا ظرفی نیست تا دلم در آن جای گیرد . هیچ کس آن چیزی نیست که از پشت نقاب زندگی به نمایش می گذارد . . . هیچ کس آن چیزی نیست که در دیالوگ های اجباری نقشش به زبان می آورد . . . گاه فقط یک نگاه از میان نگاه ها ،یک کلمه از میان سخن ها ، یا شاید یک سکوت ، آن چیزی است که مال خود آن ها ست . سکوت می کنم زیرا گوش دل باید تاب نعره های وجودم را داشته باشد . پس سکوت می کنم!!! سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های ...
دومین جشن عروسی
قربونت برم پسر خوشکلم... امشب فوق العاده بودی... کلی با مامان و عروس رقصیدی و اصلا گریه نکردی همه حسودیشون میشه که من یه پسر مثل تو دارممممممممممممممممم 1391/08/11 ...
نویسنده :
سارا مامان آرتین و رادین
22:52
80 روز با آرتین
80 روز از بودن در کنار فرشته کوچک من میگذره زمان به سرعت داره عبور میکنه وتمام لحظات دارن یک خاطره میشن کاشکی یک ریموت داشتم تا هرموقع که دلم میخاست کیلید توقف رو میزدم وهمه چی رو نگه میداشتم وتا میتونستم لذت میبردم اون قسمتهایی هم که ناراحت کننده بودن تند تند میزدم میرفت جلو مثل واکسن زدن . آرتین زیبای من دیگه چهرمو میشناسه با نگاهش منو دنبال میکنه از صداهای بلند و ییهوویی میترسه وواکنش نشون میده صبح هاهم ساعت 5بیدار میشه و تا 7 شیطونی میکنه واواز میخونه با لوستر خونمون دوسته ورابطه خوبی با تابلو های عکس داره . 1391/08/06 ...
صبحونه خوشمزه مامان و بابا
من و مامان و دوستای مامان
سلام عشق مامان ... خوبی؟؟ امروز دیگه همه دوستای مامان هستن و مامان همه رو دعوت کرده بیان و آرتین خوشکلمونو ببینن خیلی خوش گذشت و طبق معمول تو پسر فوق العاده ای بودی... عاااشقتم 1391/08/04 ...
دستهای اطمینان بخش تو
در تاریکی چشمانت را جستم در تاریکی چشمهایت را یافتم و شبم پر ستاره شد × × × تو را صدا کردم در تاریکترین شب ها دلم صدایت کرد و تو با طنین صدایم به سوی من آمدی با دست هایت برای دست هایم آواز خواندی × × × با تنت برای تنم لالا گفتی چشمهای تو با من بود و من چشمهایم را بستم چرا که دستهای تو اطمینان بخش بود ...








